سيد محمد باقر برقعى

437

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تو « آهوى كوهى » ، نگه دشت و غم عشق * تنها من و « بىيار چگونه بود ! » من يك شوق نثارم كن و آن وسعت پرواز * تا وارهم از دام حريفان دغما من سودائى و سرخوش ، سر تسليم سپارم * بر دام تمنّاى تو ، اين دام بلا من « بردار ز رخ پرده » و بگذار درافتم * در دايرهء حيرت آن حال و هوا من استقبالى حضورى و ارتجالى از غزل « نيافريده‌ها » ى مسعود فرزاد مايهء ناز گردون كه چون تو مايهء نازى نيافريد * جز رو به درگه تو ، نمازى نيافريد نازم به گردش نگه‌ات ، كافريدگار * بىراز چشم مست تو ، رازى نيافريد بر درگهت ، كه قبلهء رندان عالم است * ما را به غير سوز و گدازى نيافريد تا سيل خون ز ديده روان سازدم ، مگر * روز سياه و شام درازى نيافريد * * * شادم ز بخت خود كه جهاندار ، قسمتم * طبعى اسير پنجهء آزى نيافريد در دام درد نخوت و ناموس فاجران * بر هر دريم ، دست نيازى نيافريد بر سفرهء سخاوت زاغان مرا به‌جز * طبع عقاب و همت بازى نيافريد داغ جاودانه بخواب ! مستى جام مى مغانه ، بخواب ! * بخواب ، پردهء پردرد هر ترانه ، بخواب بخواب ، اى همه رندان پاكباز جهان * نهاده‌اند تو را سر بر آستانه ، بخواب در آشيانه ، ز تشويش ، گر نبودت خواب * كنون كه غم‌زده رفتى از آشيانه ، بخواب مجال بال‌وپرت ، بام صبح صادق بود * در اين حصار شب و ظلمت شبانه بخواب زمانه ، سفرهء زاغان گند باره شد است * عقاب خسته‌دل از بازى زمانه ! بخواب زلال چشمهء بىتاب روح سبز بهار ! * به دل نهاده مرا داغ جاودانه ، بخواب !